تبليغاتX
انجمن علمي مديريت پروژه پيام نور مشهد

سلام دوستان

لطفا تمامی دوستان واحدهای اضافه خود را حذف کنند

نوشته شده توسط <فرشید شجاع> در پنجشنبه سی ام آبان 1387 ساعت 7:7 | لینک ثابت |

سلام
کلاس حل تمرین ریاضی از فردا پهارشنبه ساعت 14-16 شروع می شه
در مورد حذف و اضافه
اونایی که نمی خوان حذف و اضافه کنن هرچی واحد برداشتن اشکال نداره
اما اونایی که می خوان حذف و اضافه کنن باید بر حسب معدل نیمسال دوم این کار رو بکنن
نوشته شده توسط <فرشید شجاع> در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387 ساعت 13:6 | لینک ثابت |

سلام
اون دسته از فراگیری هایی که دروس افتاده ای دارن دانشگاه کلاسی برای اون درس ها نمی ذاره
کارت دانشجویی هم کم کم

تشکر ویژه از خانم یاری مقدم به خاطر متن زیر
دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نبود !
دائما" یکسان نباشد کار دوران غم نخور .

این دل شوریده حالش به شود دل بد مکن
وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور


در بیابان گر ز شوق کعبه خواهی زد قدم
سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور



(به حباب نگران لب یک رود قسم ‘‘ و به کوتاهی آن لحظه ی شادی که گذشت ‘

غصه هم خواهد رفت !

آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند !
نوشته شده توسط <فرشید شجاع> در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387 ساعت 22:36 | لینک ثابت |

سلام
ساده دل:
با سلام
حدوده 13 ماه از دانشجو بودنمون گذشت چقدر زود گذشت انگار همين ديروز بود كه ما عده اي از بچه هاي پروژه تبعيد شده بوديم به ساختمان 4 پيام نور.اون زمان آقاي شجاع شما خيلي فعال بودي و تمام هم و غمت خدمت به بچه ها بود ولي با كم لطفي همه ما بچه ها يواش يواش توي ذوق شما خورد و شما ديگه منزوي شدي.واقعا اين شجاع اون شجاع 13 ماه پيش نيست ديگه مثل يك خط كم رنگ توي صفحه دفتر دانشگاه شديد آقاي شجاع.فكر كنم اگه به خودتون نياييد ديگه بچه ها شما را بسپارند به ياد.اين واقعا تراژدي تلخي براي شخصيت شماست.من حدود دوماهي بود سرنزده بودم اينجا ولي وقتي واردشدم واقعا فضاي الان نسبت به فضاي قبل خيلي سوت و كور شده.نميدونم فقط از گفتن اين حرفام خواستم يادي از گذشتتون رو واستون ترسيم كنم تا شايد بتونيد با همون نيروي دوباره و پر انرژي در كنار دوستانتون باشيد.اميدوارم چنين روزي رو ببينيم

جواب:
نمی دونم اشتباه کارم کجا بوده
چرا می دونم
من نتونستم کار گروهی بکنم
همیشه یه نفری تازوندم
یادم میاد همون روزهای اول هم می گفتم من واسه کسی صبر نمی کنم که بخواد بهم کمک کنه
خودم می کنم و منت نمی کشم
الآن از خیلی چیزها ناراحتم
از وضعیت کارگاه عمومی
از وضعیت کلاس های درسمون
از کلاس های حل تمرینی که می خواستم بذارم و نذاشتم
از همایش هایی که باید تا همین الآن سه تاش برگزار می شد و دریغ از یکیش

واقعا خسته ام
وضعیت روحیم خرابه
دیگه جسارت قبل رو ندارم
نیم دونم
شاید اون موقع غیر طبیعی بودم
شاید هم الآن
من می گم شما قضاوت کنین

یه روز یکی که توی مدرسه تعداد دوستاش به تعداد انگشتای یه دست نمی رسید تو دانشگاه پیام نور دانشجو شد
همون روز اول که جو دانشگاه رو دید تصمیم گرفت تغییر کنه
تغییر کرد
توی همون روز اول نزدیک به ده تا دوست پیدا کرد توی دانشگاه
کسایی که همشون توی یه بخشی یه مسئولیتی داشتن
یا کوچیک یا بزرگ
گذشت و کلاس ها شروع شد
طرح ایجاد انجمن و هسته علمی ریخت
هسته علمی رو به خاطر محدودیت هاش بی خیال شد
رفت تو کار انجمن
هر کسی همراه بود دو روز اول بود
اون جوونک هم اهل این نبود که بره به کسی بگه شما بیا این کار رو بکن
تقریبا خیلی ها ازش شنیدن که:"من نمی رم دم در خونه کسی بگم که بیا این کار رو بکن"
خودش جلو رفت
نزدیک به 140 نفر دانشجو توی اون رشته بودن که توی 4 تا گروه دسته بندی شده بودن
توی رشته ی مجاور هم تقریبا همون تعداد دانشجو اما توی دو تا گروه
اون خودش رو توی رشته خودش مطرح کرد
توی چهار تا گروه
با چهار تا ساعت درس های مختلف
وبلاگ زد
وبلاگی که تا چند وقت دیگه یک ساله می شه
اما صاحبش دیگه ذوقی نداره حتی واسه این که رو وبلاگش بنویسه یک سالگی وبلاگم مبارک
توی وبلاگ یکم سعی کرد جو نامناسب بین رفتار پسر و دختر رو از بین ببره
خواست به دخترا بگه که پسرها لولو نیستن
خواست به پسرها بگه دخترها هم جزئی از اجتماع هستند
اما...
توی یه سایت رفت و به کارش اونجا ادامه داد
بعد یه مدت یکی از اونایی که با کمک وبلاگ اون
و سایتی که اون توش تلاش کرده بود دست به خود شیرینی زد
جوونک کلا سایت رو ول کرد
برگشت سر خونه اول
توی وبلاگ
مثلا همون قبلاهای خوب و ساده اش
جوونک همیشه می گفت می خوام پیش وجدان خودم ناراضی نباشم
با یه اس ام اس بچه های رشته اش یا یه نظر توی وبلاگش تا منطقه اداری می رفت و بر میگشت
توی دانشگاه مثل کنه به مسئولین می چسبید تا جواب بگیره
می رفت و همیشه سعی می کرد با دست پر بیاد
واقعا هم پیش وجدانش ناراحت نبود
گذشت
خیلی گذشت
ترم بعد
اون قدر جلو رفت که تونست اعتماد مدیر گروه رو به خودش جلب کنه
به طور کامل
یک نفر
از چهار تا گروه
کسی که ترم پیش اصلا نماینده مدیر گروه نبود رسما از طرف مدیر گروه شد نماینده کل دانشجو ها
در حالی که توی رشته مجاور که ترم قبل دو گروه بودن، هنوز یه نماینده مشخص وجود نداشت
بالاخره انجمنش هم به بار نشست
شده بود پتک توی سر خیلی ها
خیلی ها از بودنش رنج می بردن
خیلی ها نمی تونستن صرف بودنش رو تحمل کنن
اما ادامه داد
کاری که از ترم قبل پیش گرفته بود رو ادامه داد
بهبود روابط دانشجوها
اما چه فایده؟!!!
حتی طرح سلامی رو که با یکی از بچه ها راه انداخته بود رو به سخره گرفتن
تمام تلاشش رو کرد که اگه اون نمی تونه یه کار گروهی انجام بده
لا اقل کاری کنه که اگه کسی دیگه خواست این کار رو بکنه به جنسیت همکارهاش اهمیت نده
اما چه فایده
اما نفهمیدنش
وقتی پشت سرش حرف ها زدن
وقتی می گفتن بهش سلام نکنیم ضایع بشه
فکر کردن به من بد می کنن
اما...
اون ترم لعنتی به بد ترین شکل ممکن ختم شد
مرگ مادربزرگش و افت تحصیلی چشم گیر
توی اون ترم لعنتی همه کار کرد
کارهایی که خیلی از سال بالایی های رشته های دیگه نمی تونستن واسه بچه های رشته شون بکنن
چنان مشروعیتی داشته که خودش هم تعجب می کرد
تعجب می کرد این آدمی که الآن خیلی ها جلوی پاش بلند می شن همون آدمی باشه که یه سال پیش با کسی حرف نمی زد
اما
سعی کردند مشروعیتش رو هم ازش بگیرن(البته ناکام موند بدجور)
همیشه با لهنی باهاش صحبت شد که انگار بدهکاره
انگار داره وظیفه انجام می ده
انگار داره حقوق می گیره
نمی فهمید چرا وقتی این دانشجوها وقتی می رن پیش حقوق بگیرهای دانشگاه و با گردن کج برمی گردن میان پیش این و شیر می شن!
هیچ کس حتی فکر نکرد ممکنه از جیب خرج کنه
نمونه خیلی کوچیکش همون فرمول های اقتصاد مهندسی که واسه دانشجوهای هر دو رشته تکثیر کرد
اون در چه وضعی
اونجا هم همه می گفتن وظیفته
اما
کی گفته یه نفر وظیفه داره کاری بکنه
در حالی که از جیب هم میذاره و حرف هم می شنوه
کدوم وظیفه
کدوم وظیفه غیر از وجدانش
کدوم وظیفه غیر از علاقه اش به اون 140 نفری که همشون رو خواهر و برادر خودش فرض می کرد
اما...
از اخلاقش سوءاستفاده شد
تاجایی که به درد می خورد ازش استفاده کردن
هرجا که لازم نبود خط خورد
واسه همه همه چیز بود:
حلال مشکلات
سوژه واسه خنده
نقل و محور اصلی محافل دوستانه
رقیب

اما فکر نکردن ممکنه اون هم ناراحت شده
فکر نکردن حرف ها به گوشش برسه
اما خیلی خیلی زود می شنید
لال نبود که نگه
خودش رو لال کرد تا نگه
تا درد دلی به کسی نکنه

حتی فکر نکردن ممکنه این هم دل داشته باشه و ما با این کارا دلش رو بشکنیم

اون جوونک نمی گه من اشتباه نکردم
اتفاقا به اشتباهاتش معترفه
اما واقعا این حقش نبود
این همه بی مهری
این همه نا رفیقی
این همه حرف
آرشیو نظرات رو وبلاگ تقریبا کامله
دوست نداشتم بگم
اما این وبلاگ خونه من بود
خیلی ها اومدن و توی خونه من و بهش ناسزا گفتن
اومدن و لاچار بارش کردن
دوست دارشت می ذاشت توی وبلاگ شما هم ببینید که از هر 100 نفری که میان تو وبلاگ چند نفر ناسزا می گن
چند نفر صرفا می گن این کار رو بکن
چند نفر ازش گله می کنن
و چند نفر هم تشکر
شاید اگه این کار رو می کرد خیلی ها خجالت می کشیدن
اما نکرد
خیی کامنت ها رو پاک کرد
تا هیچ وقت هیچ کس نبینه
گفت بذار اگه با بد و بیراه گفتن به من راحت می شن راحت بشن
این داستان منه
داستان منی که همین الآن که دارم می نویسم موقعیت ترفیع به بالاترین مقام توی تشکلی که توش هستم رو هم دارم
اما کو دل خوشی که بخوام این کار رو بکنم
سر همون کلاس حل تمرین مقاومت مصالح بریدم
واقعا بریدم
بدک نیست بدونین توی جونیم (همون دوران مدرسه) چه روح لطیفی داشتم
چقدر شعر گفتم
شعرهایی که نه تنها الآن دیگه نمی تونم بگم
بلکه همون قبلی ها رو هم سوزوندم و از بین بردم
یه نفر با اون لطافت
شد یه کیسه بوکس
که هرکی از هرجا موند بیاد یه مشت بهش بزنه و راحت تر بشه
اما اون کیسه بوکس حالا پاره شده
دیگه تموم شده
دیگه نا امید شده
دیگه کاری جز آه کشیدن نمی تونه بکنه

از خاک من تیمم کنید و بر مرده ام  نماز
شاید که این آخرین ثمر در این روزگار
باشد مرا به شما و آن هم تا ابد
سازد مرا به ذهن شما همواره ماندگار

یه روز میاین می بینین بزرگ نوشتم کافه تعطیله
اون روز آخرین روز خواهد بود
مظمئن باشید که دیر نیست
یکم دیگه تحمل کنید باد اون گرد و خاک توی کیسه بوکس رو هم می بره

نظرات این پست رو سانسور نمی کنم

از کسی چیزی به دل نگرفتم
چون نتونستم
همتون خواهر و برادرهام بودین
اگه در حق کسی بدی کردم از همین جا از همشون حلالیت می طلبم

ای کاش کسی در کوچه ها صدایم کند
با خود برد مرا از این دشت روزگار
باشد که آنروز چنان دیر نباشد
باشد در آن شب مرا عیش ماندگار



یاد روزهای تبعید بخیر
یاد کلاس های شلوغش بخیر
یاد جلو نشستن همیشگی من بخیر
یاد اکتیو بودن من هم بخیر
نوشته شده توسط <فرشید شجاع> در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387 ساعت 13:22 | لینک ثابت |

سلام
یاری مقدم:
حالا این رو ولش کنید آخر این کارگاه به کجا رسید ترم تموم شد

جواب:
کارگاه عمومی 1 راه افتاد
اما فقط مال یه عده خاص هست که اسمشون روی برد بیرون ساختمون 3 زده شده هست
نوشته شده توسط <فرشید شجاع> در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387 ساعت 9:28 | لینک ثابت |

سلام
دوستی به اسم دریا یه سؤال پرسیدن
در جواب باید بگم که فردا کسی توی دانشگاه نیست(از مسئولان)
شنبه براتون می پرسم جواب می دم
نوشته شده توسط <فرشید شجاع> در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387 ساعت 21:26 | لینک ثابت |

سلام
شمسی خانم مادر سارا:
جناب فرشيد خجالت نمكشي پست هاي دخترم سارا رو ميزاري تو وبلاگت !!آبرو براي دخترم نذاشتي جلوي دوستاش اين چه كاري است تو ميكني؟ديگه فقط اصغر بقال سر كوچه نفهميده كه دخترم عاشق تو شده!!!واي چي بگم ديگه....

جواب:
خب به اصغر آقا بگین بیاد تو وبلاگ تا اون هم بفهمه
نوشته شده توسط <فرشید شجاع> در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387 ساعت 22:5 | لینک ثابت |

سلام
آرمین:
یادمه روز آخر جد بزرگ سارا من رو کشید ... ( اینا رو بلدین )
مهم اینه که چند تا فهش به فرشید داد بعد گفت دست این دو تا کلاغ ( خواستم یه پرنده ی دیگه رو بگم دیدم به خودم بیشتر میاد ) عاشق رو تو دست هم بذار

سارا:
من ديگه با تو قهرم تو من رو دوست نداري!!!چرا امروز نيومدي ها ها ها؟؟؟!!! چرا با احساسات من بازي ميكني؟؟؟خيلي خوب من ديگه دوست ندارم.بنده پدر بزرگم طبع طنزش خيلي خوب بود خدا بيامرزش بنده خدا از توي قبر هم برامون sms ميفرسته ما رو نصيحت ميكنه.نشريت رو هم پايه ام فقط اين يكي مثل سر كار گذاشتن من توي هواي سرد مشهد نباشه!!!ها!!!


نوشته شده توسط <فرشید شجاع> در دوشنبه بیستم آبان 1387 ساعت 20:44 | لینک ثابت |

سلام
شادروان بزرگ خاندان پدر بزرگ سارا:
سلام فرشيد جان من پدر بزرگ سارا هستم من الان دارم از توي قبر برات پيام ميزارم.از عالم برزخم مزاحمت ميشم.فرشيد جان خواهشا اين نوه ي مارو اذيت نكن جوون است و كم تجربه و عاشق شما شده زياد توي ذوقش نزني ها برو ببين حرف حسابش چيه!!!فردا ساعت 10 يادت نره!!!اين نوه ما زود رنج است.دستت درد نكنه

جواب:
اگه پایه ی طنز نویسی هستی واست یه نشریه سراغ دارم
بالقوه داریش
باید روش کار کنی تا بشه بالفعل
نوشته شده توسط <فرشید شجاع> در یکشنبه نوزدهم آبان 1387 ساعت 18:24 | لینک ثابت |

سلام
شرح نمی دم:
مریم خواهر سارا:
سلام
آقا فرشيد دستت درد نكنه خوب خواهر عزيز من سارا رو سر كار ميزاري نمياي سر قرار مگه سارا بهت نگفته بود كه بيا جاي كتابفروشي واستا خيلي كارت زشت بود حيف اين عشق سارا به تو اگه بدوني چقدر دوستت داره حالا فردا بيا جاي كتابفروشي ساعت 10 وايستا تا سارا ببينتت.باز خواهرمو سركار نزاري وگرنه من ميدونم و تو.سارا دو روز بعد اون جريان لب به غذا نزده و همش گريه كرده.

حسین آقا پدر سارا:
سلام فرشيد خان
خيلي كارت زشت بود دختر ما رو سر كار ميزاري يادت باشه.ديگه تكرار نشه! اگه خواستي اين پيام رو تو وبلاگت بزار تا بچه ها هم درس عبرت بگيرن دختراي مردم رو سر كار نزارن.
نوشته شده توسط <فرشید شجاع> در یکشنبه نوزدهم آبان 1387 ساعت 15:51 | لینک ثابت |

سلام
آرمین:
باز بیخیال شدی؟

جواب:
اتفاقا نه
می خوام حساب شده کار بکنم
الآن هم دارم حساب می کنم!
نوشته شده توسط <فرشید شجاع> در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387 ساعت 23:24 | لینک ثابت |

سلام
قابل توجه اون 43 نفری که درس مقاومت مصالح رو توی انتخاب واحد برداشتن
کلاس مقاومت مصالح از این به بعد یک شنبه ها ساعت 8 تا 10 برگزار می شه
قابل توجه دوستانی که این درس رو برنداشتن و کلاسش رو میان
لطف کنن نیان تا اونایی که برداشتن بتونن از کلاس استفاده کنن

م:
يعني دوشنبه ها كلاس برگزار نميشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

جواب:
دقیقا
من اگه عجله ای نمی کردم علتش این بود که عاقبتش رو می دونستم
اما عجله کردین
حالا که عجله کردین...
نوشته شده توسط <فرشید شجاع> در دوشنبه سیزدهم آبان 1387 ساعت 19:6 | لینک ثابت |

سلام
سحر:
سلام

واسه کارگاه چرا هیچکسی به ما چیزی نمیگه که چیکار کنیم کجا باید ثبت نام کنیم؟


جواب:
عجله نکنید
تجربه نشون داده فقط خودمون رو اذیت می کنیم با این کارها!
نوشته شده توسط <فرشید شجاع> در دوشنبه سیزدهم آبان 1387 ساعت 0:1 | لینک ثابت |

سلام
آرمین:
ببین من رو از کمیته نترسون اگه ناظم دوران دبیرستانم رو می دیدی اونوقت یکم حساب کار دستت میومد
من هر روز دم دفتر بودم

فرشید من بجای تو بودم از الان می رفتم دم کتاب خونه

دیروز رفتم دانشگاه دوستم تو کارگاه داشتن چکش درست می کردن
مردم از خنده هیچکدوم از دخترا کار نمی کردن پسرا قطعه های خودشون رو ول کرده بودن برای دخترا درست می کردن در همون حال تا رطبه ی مادر بزرگ دوستشون رو هم از هم پرسیدن
ولی هیچی دانشگاه خودمون نمی شه سر کلاس فیزیکشون هیچکی حرف نمی زد جز من

جواب:
بابا خفن!!!
اتفاقا از همین امروز رفتم کتابخونه
می دونستی؟!!!
ما هم اگه یه سری از اخلاقای بدمون رو کنار بذاریم می شه
وقتشه که بزرگ بشیم!!!

آرمین:
راستی یه چیزی یادم رفت بگم تو اینترنت نمی شه فرشید جانم ( منم عاشقت شدم )

دوشنبه سمت سمت چپ نماز خونه ( اولین در نه دومی که مال آقایونه ) یه قرار هم با من بزار اگه وقتت اجازه می ده

ها راستی داشتم می گفتم تو اینترنت اصلا فایده نداره به دلایل زیر
1. همه نیستن
2. همیشه نیستن
3. ..............نیستن
سومی فقط دام آموزشی بود

می شه همه با هم یه ساعت در روز هفته ماه سال دوره ی دانشجویی یا هر چیز دیگه قرار بزاریم بیان نت تو یه کنفرانس ( حالش بیشتره )


جواب:
می شه
گاماس گاماس

یاری مقدم:
زیاد تلاش نکنید از این بابت !

من در یک موردش خودم زیاد تلاش کردم ولی به بمبست رسیدم.

جواب:
انگار همه می گن نمی شه
باید یه فکری کرد
واقعا ما اینقدر وضعمون خرابه که هیچ امیدی بهمون نیست؟!!!
نوشته شده توسط <فرشید شجاع> در یکشنبه دوازدهم آبان 1387 ساعت 15:39 | لینک ثابت |

دوستان نظرتون چیه یه بار دیگه سعی کنیم دوستی هامون رو بیشتر کنیم؟
از طریق همین وبلاگ می تونیم شروع کنیم
کاری که پارسال من و آرمین استارت زدیم و ختم خوشی نداشت
ما باید همه با هم دوست باشیم اما...
وقتی به هم رشته ای ها توی رشته های دیگه نگاه می کنم واقعا حسرت می خورم!!!
چرا ما نه؟
چرا من اینقدر دیر به دیر آپ می کنم؟
چرا؟
واقعا چرا؟
نوشته شده توسط <فرشید شجاع> در شنبه یازدهم آبان 1387 ساعت 22:1 | لینک ثابت |

سلام
تا اونجا که من اطلاع دارم کلاس مقاومت مصالح مثل هفته ی پیش برگزار می شه
در راستای تحقق حرفم من فردا کلاس نمیام! و پس فردا میام!

م.ا:
سلام آقاي شجاع
ما از دور ميايم نگاه ميكنيم ساعت 10 صبح ببينيم اين سارا خانم كيه كه ميخواد ببينتتون شايد بنده خدا عاشقتون شده نبايد بنده خدا رو ضايع كنيد

جواب:
خیلی نامردیه که بلاگفا ((= رو نداره!!!
اگه اومدین دیدینش به من هم بگین کی بود
چون اون روز بچه های انجمن اسلامی مجمع دارن و از اونجایی که به گردن بنده حق دارن قبل و بعد کلاس مقاومت مصالح کاملا درگیر هستم(سعنس اگه کاری از دستم بر بیاد واسشون کم نمی ذارم)
به هر حال
خوشحال می شم تو مجمع عمومی انجمن اسلامی ببینمتون
دوشنبه
ساعت 14
همه بیاین
چه از قیافه ی من خوشتون میاد چه نه
این مجمع یه روز خوب و به یاد موندنی خواهد بود
بیاین نشون بدیم اگه بین خودمون مشکل دارین باز هم بیرون پشت هم و با هم و دست توی دست هم(خواهر برادری) هستیم
نوشته شده توسط <فرشید شجاع> در شنبه یازدهم آبان 1387 ساعت 21:59 | لینک ثابت |

How To Learn English!

Here are some tips which may help you to master the English Language!

Speak without Fear

The biggest problem most people face in learning a new language is their own fear. They worry that they won’t say things correctly or that they will look stupid so they don’t talk at all. Don’t do this. The fastest way to learn anything is to do it – again and again until you get it right. Like anything, learning English requires practice. Don’t let a little fear stop you from getting what you want.  

Use all of your Resources

Even if you study English at a language school it doesn’t mean you can’t learn outside of class. Using as many different sources, methods and tools as possible, will allow you to learn faster. There are many different ways you can improve your English, so don’t limit yourself to only one or two.  The internet is a fantastic resource for virtually anything, but for the language learner it's perfect. 

Surround Yourself with English

The absolute best way to learn English is to surround yourself with it. Take notes in English, put English books around your room, listen to English language radio broadcasts, watch English news, movies and television. Speak English with your friends whenever you can. The more English material that you have around you, the faster you will learn and the more likely it is that you will begin “thinking in English.” .

Listen to Native Speakers as Much as Possible

There are some good English teachers that have had to learn English as a second language before they could teach it. However, there are several  reasons why many of the best schools prefer to hire native English speakers. One of the reasons is that native speakers have a natural flow to their speech that students of English should try to imitate. The closer ESL / EFL students can get to this rhythm or flow, the more convincing and comfortable they will become.  

Watch English Films and Television

This is not only a fun way to learn but it is also very effective. By watching English films (especially those with English subtitles) you can expand your vocabulary and hear the flow of speech from the actors. If you listen to the news you can also hear different accents. 

Listen to English Music

Music can be a very effective method of learning English. In fact, it is often used as a way of improving comprehension. The best way to learn though, is to get the lyrics (words) to the songs you are listening to and try to read them as the artist sings.  There are several good internet sites where one can find the words for most songs. This way you can practice your listening and reading at the same time. And if you like to sing, fine. 

Study As Often As Possible!

Only by studying things like grammar and vocabulary and doing exercises, can you really improve your knowledge of any language.  

Do Exercises and Take Tests

Many people think that exercises and tests aren't much fun. However, by completing exercises and taking tests you can really improve your English. One of the best reasons for doing lots of exercises and tests is that they give you a benchmark to compare your future results with. Often, it is by comparing your score on a test you took yesterday with one you took a month or six months ago that you realize just how much you have learned. If you never test yourself, you will never know how much you are progressing. Start now by doing some of the many exercises and tests on this site, and return in a few days to see what you've learned. Keep doing this and you really will make some progress with English. 

Record Yourself

Nobody likes to hear their own voice on tape but like tests, it is good to compare your tapes from time to time. You may be so impressed with the progress you are making that you may not mind the sound of your voice as much. 

Listen to English

By this, we mean, speak on the phone or listen to radio broadcasts, audiobooks or CDs in English. This is different than watching the television or films because you can’t see the person that is speaking to you. Many learners of English say that speaking on the phone is one of the most difficult things that they do and the only way to improve is to practice.

Finally

Have fun!

نوشته شده توسط <فرشید شجاع> در شنبه یازدهم آبان 1387 ساعت 16:4 | لینک ثابت |

سلام
این آرمین احمدی تنش می خواره
باید تا کمیته انضباطی بره یه سری!!!
آرمین:
یه اردو دارم می زارم واسه 24 آبان
جاش جاغرق یا جاده کلات
هزینش هم 1500 تومان + هزینه ی ماشین ( اگه بچه ها به تعداد ماشین داشتن که هیچی )
ناهارهم هر کسی برای خودش میاره

تا شنبه 18هم هر کی می خواد بیاد به خودم بگه
هر کسی رو هم می تونین بیارین ( دوست ، آشنا ، پدر ، مادر و ... )

آرمین احمدی


مطلب دیگه این که دم شما گرم
دادشم گفت دو روز پیش دو تا دختر می خواستن سوار ماشین کننش!!!
من ساده باور نکردم!
حالا گویا بنده کم سوژه خنده بودم واسه من هم برنامه دارن!!!

ساراجونت:
سلام فرشید جون


عشقه من

من شما رو دوست دارم ولی روم نمیشه بیام جلو

اگه میشه لطف کنین دوشنبه 13 ام جلویه کتابفروشی ساختمان 3 ساعت 10 قرار بزاریم

خیلی دوست دارم ببینمتون و باهاتون صحبت کنم
فعلا بای


بابا دم شما گرم!!!
بعد مدت ها پشت سیستم یه چیز تونست من رو بخندونه!!!
امیدوارم که شما هم خندیده باشین!
اگه باز تیکه نمی اندازین که بابا آی کیو
بابا خفن
بابا مخ
باید متذکر شم که احتمالا یکی از آقایون محترم رشته زحمت این کامنت پر بار رو کشیدن!!!
خوش گذشت
حالا که من خندیدم یه مطلب می ذارم شما هم حال کنین
احمقانه ترين قوانين جهان

 

 

1. جويدن آدامس در سنگاپور ممنوع است.
2. تقلب کردن در مدارس بنگلادش غير قانوني است و افراد بالاي 15 براي تقلب به
زندان فرستاده مي شوند.
4. مشاهده فيلم هاي کاراته اي تا سال 79 در عراق ممنوع بود.
5. در ايسلند زماني داشتن سگ خانگي ممنوع بود.
6. در آريزوناي آمريکا، کشتن و شکار شتر ممنوع است.
7. در تايلند همه سينما رو مجبورند هنگام پخش سرود ملي قبل از شروع فيلم قيام
 کنند.
8. در دانمارک روشن کردن ماشين قبل از چک مردن اينکه بچه اي زير آن خوابيده
است يا نه، ممنوع است.
9. در تايلند انداختن آدامس جويده شده تان 500 دلار جريمه دارد و قبل از خارج شدن

 ازخانه حتما بايد لباس زير پوشيده باشيد.
10. در سال 1888 در بريتانيا قانوني تصويب شده که دوچرخه سواران را موظف
مي کرد تا زمان رد شدن ماشين از کنارشان، زنگ دوچرخه هايشان را بطور پيوسته به
 صدا درآورند.
11. در قرن 16 و 17 ميلادي نوشيدن قهوه در ترکيه ممنوع بود و اگر کسي در حين
خوردن قهوه دستگير مي شدن، به اعدام محکوم مي شد.
12. در فنلاند زماني پخش کارتون دونالد داک به علت شلوار نپوشيدن شخصيت
اصليت سريال ممنوع بود.
13. تا سال 1984، بلژيکي ها مجبور بودند نام فرزندشان را از يک ليست 1500 نفري
در روزهاي ناپلئون بطور رندوم انتخاب کنند.
14. در برمه دسترسي به اينترنت غير قانوني است. اگر فردي با اتهام داشتن مودم
دستگير شود، به زندان محکوم مي شود.
15. اتريش اولين کشوري بود که مجازات مرگ را در سال 1787 حذف کرد.
16. صد ها سال پيش هر فردي که قصد داشت از کشور خارج شود، به سرعت اعدام
 مي شد.
17. در طول جنگ جهاني اول هر سربازي که به همجنس بازي متهم مي شد، اعدام
 مي شد.
18. در زمان حکومت طالبان در افعانستان، پوشيدن جوراب سفيد براي زنان به علت
تحريک آميز بودن آن براي مردان ممنوع بود. در ضمن ماموران پليس دستور داشتند
پنجره خانه ها را با رنگ سياه بپوشانند تا زنان حاضر در خانه ها ديده نشوند.
19. در 24 ايالت آمريکا صغف حنسي عامل اصلي طلاق است.
20. در ايالت ميسوري بخش سنت لوئيس، هنوز هم نجات دادن زنان با لباس خواب،
براي ماموران آتش نشاني ممنوع است.
21. در انگلستان، سر لاشه هر نهنگي که پيدا شود متعلق به پادشاه اشت و دم آن
 متعلق به ملکه.
22. در فرانسه صدا زدن خوک با نام ناپلئون ممنوع است.
23. در ويکتورياي استراليا پوشيدن شلوارک هاي صورتي تحريک آميز در غروب هاي
شنبه ممنوع است.
24. در ويکتورياي استراليا، تنها متخصصان برق اجازه تعويض لامپ برق را دارند.
25. در انگلستان چسباندن برعکس تمبر حاوي عکس ملکه، نشانگر خيانت و پيمان شکني با سلطنت است.
26. در ورمونت، زنان تنها با اجازه کتبي همسرانشان حق استفاده از دندان مصنوعي را دارند.
27. در واشنگتون، وانمود کردن به داشتن خانواده پولدار ممنوع است.
28. در منطقه کنورسويل ويسکانسين آمريکا، مردان در هنگام اوج لذت شهواني (ارگاسم) همسرانشان حق تيراندازي ندارند.
29. در اوهايو آمريکا, ماهيگيري در زمان مستي ممنوع است.
30. در اندونزي مجازات استمنا, مرگ است.

31. در بخش اروکاي ايالت نوادا، بوسيدن زنان توسط مردان سبيلو ممنوع است.
32. در ميامي آمريکا، تقليد کردن رفتار جانواران ممنوع است.
33. در لواي آمريکا، بوسيدن بيش از 5 دقيقه مجاز نيست.
34. زماني در کشور سوئيس، محکم بستن در خودرو جرم به حساب مي آمد.
35. در روآتاي ايتاليا، عبور افراد غير مسيحي از 20 متري کليسا ممنوع است. اما عبور بزرگراهي از فاصله 15 متري کليساي آن منطقه موجب دردسر پليس شده بود، زيرا امکان توقف حودرو ها در آن منطقه بزرگران براي چک کردن مسيحي بودن يا نبودن شان وجود نداشت.

36. در سوئيس داشتن يک پناهگاه براي شهروند الزامي است.
37. در بحرين پزشکان حق ندارند در هننگام معاينه به آلت تناسلي زنان مستقيم نگاه کنند، اما اجازه دارند تصوير آنرا در اينه ببينند.
38. در لينوئيس آمريکا دادن سيگار روشن به حيوانات ممنوع است.

 
 
 
 
دیگه به این شکل دیگه
بنده بندین وسیله تمام دانشجویان رشته رو دوشنبه صبح زود! ساعت 10 !!! به صرف خنده جلوی کتابفروشی دعوت می کنم!!!
دمتون گرم
باحال بود

دوستان نظرتون چیه مطالبی مثل این 38 قانون بذارم؟
نوشته شده توسط <فرشید شجاع> در شنبه یازدهم آبان 1387 ساعت 15:26 | لینک ثابت |



کلاس حل تمرین مقاومت مصالح

- فردا ۵شنبه مورخ ۹/۸ ساعت ۱۲تا۱۴ برگزار میشود.

- شهریه کلاس :ده هزار تومان

- تعداد جلسات: ۲۰

- استاد : آقای سادات

- شماره کلاس روی برد (مدیریت پروژه جلوی ساختمان ۳ )اعلام خواهد شد.
نوشته شده توسط <فرشید شجاع> در چهارشنبه هشتم آبان 1387 ساعت 19:29 | لینک ثابت |
 
business article
Page Rank